پدر خوب، شهروند خوب،زمین خوب

احسان رافتی
.
البته و صد البته بر همه واضع و مبرهن است که هر پدر خوبی آن هم پدر خوبی مثل پدر من همیشه و همه جا پدر خوب و نازنینی است مخصوصا وقتی که با داد و فریاد مثال‌زدنی خودش وارد خانه شود.
در این شرایط است که مطئن هستید پدر باز هم با ایده‌های جدیدش وارد خانه شده است که این طور خوشحال و شاد و بشاش به نظر می‌آید.
پدر با همین شکل مدام هم فریاد می‌زد: پسر؟ پسر؟ کجایی یافتم … جوری ندای یافتم یافتم سر می‌داد که آن یابنده اصل ( فک کنم یا انیشتین بود یا ارشمیدوس ) هم فریاد نمی‌زد و ندای یافتم یافتم سر نمی‌داد. تازه پدر که کپی برابر اصل آن یابنده اصلی بود. البته خود پدرمان وقتی می‌خواد ما را گول بزند و جنس ارزان به خورد پسر بدهد می‌گوید: پسرجان بعضی اوقات جنس کپی خیلی بهتر از اصل‌اش کار می‌کند و هر چه می‌گویم اصل فلان چیز را بخریم و حتی یک ضرب‌المثل انگلیسی برایش مثال می‌زنم که اینقدر پولدار نشده‌ام که جنس ارزان بخرم باز دو پای مبارکش را در یک کفش می‌کند و می‌گوید: آن‌ها کشور غربی هستند آن‌ها کشورهای فلان بسار هستند تو نباید آن کشورهای فلان را سرلوحه کارهایت انجام دهی…

پدر طرح اش را گفت. گفت: از این به بعد باید زباله‌های خشک و تر از همه جدا باشد. کاغذی از جیبش درآورد که درآن زباله‌های خشک و تر از همه جدا شده بود. سطل‌ها را هم جدا کرد و به سطل زباله خشک و تر تقسیم کرد و گفت: تا من مدیر و رییس این خانواده دو نفری هستم همه باید این قانون را اجرا کنند. پدر قرار شد فردا برود اداره صدتا از این کاغذها کپی بگیرد و همکارانش را هم دعوت کند به چالش تفکیک زباله‌های خشک و تر. پدر گفت اسمش را هم می‌گذارم چالش پدر!!! سپس نگاه عاقلانه‌ای به من کرد و گفت: مگر ما چه از آن اجنبی‌ها داریم که انواع چالش‌ها را دارند. ما هم باید چالش داشته باشیم…

از مدرسه به خانه آمده بودم که ناگهان عمه توران زنگ زد، گفت بزن شبکه یک پدرت را ببین و مدام قربان صدقه بابا می‌رفت و گفت من از همان بچه‌گی هم به پدربزرگت می‌گفتم: این پدرت آخر یک چیزی می‌شود. حیف که عمرش کفاف نداد. آه پدر کجایی که یادت بخیر و گریه امانش نداد که به ادامه قربان صدقه رفتن برای پدر برسد …
شبکه یک را زدم دیدم دارد با پدر مصاحبه می‌کند. زیرش اسمش را زده بودند و نوشته بودند مبتکر خلاق چالش پدر! با موضوع تفکیک زباله‌های خشک و تر. پدر هم داشت در مورد زباله‌های خشک و تر مصاحبه می‌کرد و چه اطلاعات  جالبی را تحویل بیننده‌های شبکه می‌داد.
مصاحبه زنده که تمام شد پدر زنگ زد و گفت:‌ پسر پدرت را حال کردی؟ برو برای بچه محل‌ها تعریف کن. از آن کوچه  هم می‌ترسیدی بری حالا با سر بلند برو و بیا! و با جمله به پدرت افتخار کن گفت: زود به خانه می‌آیم…
پدر به خانه آمد. اما مدام تلفن همراهش زنگ می‌خورد و پدر با روزنامه‌های رنگارنگ مصاحبه می‌کرد و درباره چالش پدر! و تفکیک زباله‌های خشک و تر مصاحبه می‌کرد.
فردا که به مدرسه می‌رفتم تمام عکس یک تمام روزنامه‌ها عکس پدر بود. چقدر به خودم می‌بالیدم از داشتن همچین پدری. حتی یکی از روزنامه‌ها تیتر زده که برای جایزه نوبل پدر را معرفی کنند.
پدر هم سرش شلوغ شده بود. مدام به سمینارها و جلسات مختلفی دعوت می‌شد و درباره چالش عظیمی که قرار بود کمک شایانی به بشریت کند سخنرانی‌های بزرگی می‌کرد. نمی‌دانم این حرف‌ها را از کجا یاد گرفته بود.

عصری پدر زنگ زد و گفت: فردا مدرسه نرو. خودم از مدیر اجازه‌ات را می‌گیرم. دیداری خصوصی داریم با شهردار تهران و قرار است از پدرجانت، گل گلابت، افتخار جامعه‌ات، مبتکر چالش پدر! قدردانی کند.
فردایش آقای شهردار را دیدیم. آقای شهردار از پدر تشکر کرد و گفت:‌ او افتخار جامعه است و گفت: کاش همه مثل پدر بودند آن وقت شهری تمیز و پاکیزه و رویایی داشتیم. بعد به پدر هدیه داد تا درس عبرتی شود برای سایرین تا به جای راه‌اندازی چالش‌های یخ و لوس بازی دست به ابتکار چالش‌های بلندی بزنند.
چند روز بعد هم پدر زنگ زد و گفت: از سازمان ملل متحد زنگ زده‌اند که بروم آنجا تا از پدر تقدیر شود و گفت: در غیابش به خانه عمه بروم. پدر به سازمان ملل هم رفت و آنجا به عنوان سفیرتمیزی معرفی شد و قرار شد به چند کشور جهان برود و برای چالش بزرگ پدر! تبلیغ کند تا شاهد زمینی تمیز و پاکیزه باشیم.
در همین گیر و دار پدر نامزد دریافت جایزه نوبل شد و قرار شد هفته آینده طی مراسمی رسمی در کشورهای آن‌ور آبی جایزه‌اش را بگیرد.

– پدرجان ساعت ۸ صبح است، سرکار نمی‌روی ؟ قرار بود از این برگه‌های تفکیک زباله‌های خشک و تر کپی بگیری برای همکارانت ببری … پدر ؟ پدرجان ؟
– هان ؟ سرکار ؟ جایزه‌ام کو ؟ جایزه نوبل ؟ جایزه شهردار ؟
– پدرجان فک کنم شام زیاد خورده بودی … پاشو سرکارت دیر شد …

.

این مطلب در اولین جشنواره رسانه های شهری در بخش طنز تقدیر شد.

پدر خوب، شهروند خوب،نهال خوب

احسان رافتی
.
البته و صد البته بر همه واضع و مبرهن است که هر پدر خوبی آن هم پدر خوبی مثل پدر من همیشه و همه جا پدر خوب و نازنینی است مخصوصا وقتی که با ایده‌های جدید درباره محیط زیست به خانه می‌آید.
پدر مانند همیشه خوشحال و بشاش به خانه آمد و گفت: پسرگلم، پسر از برگ مو نازک‌ترم!
پدر همیشه از همان دوران دانشجویی‌اش علاقه شدیدی به دلمه برگ مو دارد. برای همین معمولا در تعریف و تمجیدهای خاصش از جمله از برگ مو نازک‌ترم استفاده می‌کند. حالا معنی‌اش چیست و چه تعبیری دارد خدا می‌داند و پدر محترم، آن هم اگر بداند. البته عمه می‌گوید: قبلش اینجوری نبود احتمالا در دانشگاه چیزی شده و دل به کسی بسته و این چیزها… البته پدر هرگونه ربط مستقیم دلمه برگ‌مو را به عشق دوران دانشجویی‌اش تکذیب می‌کند و می‌گوید: ما در دانشگاه فقط به فکر درس و مشق و آینده و تحصیلات بودیم و وقتی برای این کارهای حاشیه‌ای و وقت تلف‌کن نداشتیم!

پدر به خانه آمد و بعد از کلی تعریف و تمجید ویژه از پسر از برگ‌مو نازک‌ترش گفت: امروز می‌خواهم دین شهروندی خودم را کامل کنم. امروز می‌خواهم به همه نشان بدهم که یک شهروند ویژه یعنی چه؟ امروز می‌خواهم از خودم برای آیندگان یادگاری به ارث بگذارم … امروز می‌خواهم …
پدر حرف می‌زد و من با خودم فکر می‌کنم خدا کند پدرنامزد شود. از این نامزدها که برایم نامادری بیاورد نه از این نامزدها که رای می‌آورند و یک چیزی می‌شوند. پدر اینقدر شعارهای خوبی می‌داد که حتما رای می‌آورد و خودش برای فامیل دونفره ما افتخاری می‌شد. من که رای می‌دادم. پسر اقدس خانم همسایه دیوار به دیوار چند سال پیش‌مان هم حتما رای می‌داد چون همیشه می‌گفت: پدرت خیلی مخ دارد، حتما یک چیزی می‌شود.

البته فک کنم پدر سخنرانی آقای محترم را دیشب در تلویزیون تماشا کرده که این طور دارد جذاب شعار می‌دهد. البته پدرجان من فرق‌های زیادی دارد که حتما به شعارهایش عمل می‌کند و مانند آقای غیرمحترم نیست که شعارهای فلان داد، کلی دلمان را آب کرد، کلی ذوق زده‌مان کرد، رفتیم رای دادیم و آخرش هیچی نشد و لب تشنه تا دریاچه رفتیم و برگشتیم. ( البته منظورم انتخابات دانش‌آموزی مدرسه‌مان است، خدای ناکرده به انتخابات دیگری اشتباه گرفته نشود)

در همین افکار و رویاها بودم که گفتم: پدرخیلی خوب حرف می‌زنی حتما نامزد شو و پدر سریع برگشت و گفت: واقعا تو راضی‌ای ؟ مشکلی نداری؟ چقدر پسر خوب و فهمیده‌ای دارم … اتفاقا چند وقتی است که می‌خواهم با تو پسر از برگ‌مو نازکترم حرف‌های جدی‌ای بزنم … تو دیگر بزرگ‌ شده‌ای و … دیدم پدر دارد حاشیه چینی‌های خطرناکی می‌کند. گفتم: نخیر پدر! نامزد شورایاری، شورای شهری، شورای محلی، شورای کوچه‌ای … منظورم این‌هاست که رای بیاوری و راحت‌تر برای آیندگان خدمت کنی …

پدر نگاهی کرد و گفت: منم منظورم همین است ولی فعلا که زود است. باید کار کنم تا با کارهای اجرایی قوی نامزد شوم. مردم دیگر به شعارهای توخالی رای نمی‌دهند. مردم باهوش شده‌اند.
پدر باهوش داشتن این چیزا را هم دارد. چه خوب می‌شود پدر نامزد شود رای بیاورد. خیلی خوش به حالمان می‌شود، در همین رویاها بودم که پدر گفت: می‌خوام امروز بروم و چند نهال بگیرم. شنیده‌ام نهال رایگان می‌دهند. نهال‌ها را بکاریم تا در آینده هم هوای پاک‌تری برای آیندگان بسازیم و هم شهرمان را زیباتر کنیم و هم خانه‌مان را.

گفتم: پدرفکر خوبی است، من به تو افتخار می‌کنم. من هم دستور می‌دهم در کوچه‌مان ۵۰ درخت بکارند و در خیابان‌مان سرتاسر درختکاری کنند. اصلا نام کوچه را هم عوض می‌کنم و می‌زنم کوچه پدرفداکار!!! تا همه آیندگان از این اتفاق درس بگیرند …

دیدم چشمان پدر گرد شده و دارد با تعجب نگاه عجیبی می‌کند که ناگهان گفتم: الکی مثلا من شهردار منطقه‌ام!
سوزش سیلی‌اش خیلی نبود چون پدر سریع رفت تا نهال‌‌ها را بگیرد و بیاورد و گفت: سر راه برایت یک چیز خوب هم می‌خرم! و دستور داد جلوی خانه چند چاله بکنم تا پدر وقتی می‌آید همسایه‌ها را صدا کند و همگی باهم در این کار خوب و پسندیده شرکت کنند.

حالا خبر کردن همسایه برای چه و به چه دلیل هم نمی‌داند احتمالا پدر به آینده و شورایاری محله و کوچه فکر می‌کرد. شاید هم دلش می‌خواست همه در این امر واجب شرکت کنند تا اگر قرار است خیری در کار باشد به همه برسد.
پدر مهربان گل با چند نهال آمد. ( جای سوزش صورت بنده ربطی به مهربانی پدر ندارد. ما اصلا از این بچه‌هایی نیستیم که برای بهتر تربیت شدن تنبیه می‌شوند و لجبازی می‌کنند. برای همین است که لقب نازک‌تر از برگ‌مو به ما رسیده است.

پدر خیلی خوشحال بود. می‌گفت: قرار است در این روزها ۵ میلیون نهال در شهر کاشته شود و این خیلی خوب است که ما هم در این ۵ میلیون سهیم هستیم.
با دست و جیغ و هورای بلند مرد‌های همسایه‌های محل و همراهی با شیرینی و شربت خانم‌های محل ما هم نهال‌هایمان را کاشتیم تا در این کاشت نهال‌ها سهیم باشیم.
شب پدر در خانه آهی کشید و گفت : کاش مادرت زنده بود و شاهد این اقدامات شوهرش بود. چقدر به شوهرش افتخار می‌کرد.

.

این مطلب در اولین جشنواره رسانه های شهری در بخش طنز تقدیر شد.

برگزاری نشست عکاسی با موبایل

3shanbe-1

الهام صالح/ دوربین.نت علاقه مندان فوتبال در حال شادمانی باشند، یا طوفان در حال وقوع، تفاوتی ندارد. در هر صورت مردم مشغول به عکاسی اند. آن ها عکاس حرفه ای نیستند، فقط عکاسی را دوست دارند. شاید هم می خواهند رویدادها را به ثبت برسانند. حالا همه عکاس شده اند. تلفن های همراه این امکان را برای آن ها فراهم کرده. عکاسی با تلفن های همراه هم آسان است و هم چند سالی است که همه گیر شده، آنقدر که گاهی تعداد ثبت کنندگان وقایع با تلفن همراه، خیلی بیشتر از عکاسان حرفه ای است. به همیل دلیل «عکاسی با تلفن همراه» به عنوان موضوع ششمین سه شنبه دوست داشتنی دوربین.نت انتخاب شد. سه شنبه سوم تیر، «احسان رافتی» در مرکز مشارکت های فرهنگی و هنری شهرداری تهران، مهمان برنامه سه شنبه دوست داشتنی دوربین.نت بود. این بار، مهمان و میزبان یکی شدند. برخی از نکات مطرح شده در این نشست به این شرح است.

ادامه مطلب را بخوانید

مدیر جدید دوربین.نت مشخص شد

P1010709

در جلسه هیات مدیره دوربین.نت مدیر جدید این سایت مشخص شد.

در جلسه شب گذشته هیات مدیره دوربین.نت برای انتخاب مدیر جدید این سایت، احسان رافتی برای سومین بار متوالی برای دو سال آینده مدیر دوربین.نت شد.

در این جلسه که ساعت ۲۰ شروع و نزدیک به ساعت ۲۴ به اتمام رسید ابتدا مشکلات و انتقادات به دوربین.نت مطرح شد و اعضا به بررسی آن‌ها پرداختند و قرار شد در جلسه بعدی راه‌کاری آن نیز توسط اعضای هیات مدیره پیشنهاد و بررسی شود. در انتها نیز رای‌گیری انجام شد و تمام اعضای هیات مدیره دوباره احسان رافتی را انتخاب کردند و قرار شد در جلسه بعدی برنامه‌های دوساله آینده دوربین.نت توسط مدیر جدید اعلام شود تا با تصویب آن در هیات مدیره نهایی شود.

به نام خدا

در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۳۹۳ جلسه هیات مدیره دوربین.نت در دفتر دوربین.نت جهت انتخاب مدیر آژانس عکس دوربین.نت تشکیل گردید که در پایان ضمن تشکرو قدردانی از آقای احسان رافتی برای دو سال آینده نیز ایشان با اکثریت آرا مجددا انتخاب گردید امیدوارم طبق روال گذشه با به کارگیری از نیروهای توان‌مند و خلاقیت‌های خود باعث رونق بیشتر دوربین.نت بشوند.

اعضا
حمیدرضا معدنی، منصور ملکی، محمد نوروزی، سیاوش حبیب‌الهی و احسان رافتی

می‌خندیم و می‌خندیم و می‌خندیم

393W2272

هر وقت این عکس رو می‌بینم از ته دلم لذت می‌برم. خدا رو شکر می‌کنم که نعمتی مثل خنداندن مردم را بهمون داد تا بتونیم علاوه بر کارهایی که می‌کنیم مردم رو هم بخندونیم. این عکس در جشن تولد دهمین سال دوربین.نت گرفته شده است. وقتی که اجازه گرفتیم در مراسم بخندانیم و بخندیم و شادی به وجود آوریم… و خدا رو شکر خنده‌های دوستان روحیه‌مان را چند برابر کرد و نمره قبولی را هم در آن مراسم گرفتیم.
فرقی هم ندارد دشمنان و بد ذاتان و خنده‌گریزان چه می‌گویند و چه‌ها می‌کنند و … ما کارمان را می‌کنیم و در کنارش لذت می‌بریم اگر لب‌های انسانی را به خنده باز کنیم…
ممنون از دوستانی که در ساخت کلیپ‌ها و مراسم کمک بودند.
عکس : حسین اسماعیلی

سه‌شنبه‌های دوربین.نتی

1738196_593754664029388_206

دو هفته‌ای است که برنامه سه‌شنبه‌های دوست‌داشتنی در دوربین.نت اجرا می‌شود. برنامه‌هایی که یکی از عکاسان به کلاس می‌آید و از تجربه‌هایش در کلاس حرف می‌زند. دو هفته گذشته کلاس خیلی خوبی داشتیم و امیدوارم همچنان این برنامه سه‌شنبه‌ها تداوم داشته باشد و بتونیم تجربه‌های خوب و نابی به دست بیاریم. ممنون از کسانی که درخواستمون رو قبول می‌کنند.

+ برنامه سه‌شنبه اول با سروش جوادیان
+ برنامه سه‌شنبه دوم با احسان قنبری‌فرد

کوپن در جشنواره تئاتر فجر

سایت خرید اینترنتی نمایش‌های جشنواره تئاتر فجر …
چهارشنبه ۲ بهمن نمایش کوپن رو هم یادتون نره بخرید …
بهترین نمایش کله جشنواره‌های تئاتر فجر تا به امروز  دو تا اجرا داره شیش و هشت و نیم
http://www.iranconcert.com/

IMG_7018

خیام وقار کاشانی و فهیمه امن زاده در تمرین نمایش “کوپن”
نویسنده: سپیده خمسه نژاد

کارگردان: سید جواد روشن

چهارشنبه دوم بهمن ماه ساعت ۱۸ و ۲۰٫۳۰ تالار چهارسو / مجموعه تئاتر شهر
سی و دومین جشنواره بین المللی تئاتر فجر

آموزش عکاسی روزنامه همشهری

۵ شماره‌ای می‌شود که به پیشنهاد اسماعیل عباسی نازنین در روزنامه همشهری ویژه نامه پنج‌شنبه‌ها شیش و هفت ستونی می‌نویسم با موضوع آموزش عکاسی برای خانواده‌ها یا کسانی که تازه عکاسی شروع کرده‌اند. ۵ هفته ای است که این مطالب در این ویژه‌نامه چاپ می‌شود. پنج‌شنبه‌ها می‌توانید روزنامه همشهری بخرید و ستون عکاسی رو مطالعه کنید.

مدهای رنگی در عکس‌ها موضوع آموزش عکاسی این هفته بود.

1543680_10151950224787198_2

 

 

تجربه یک اجرای دیگر

عکس :‌ کوروش احمدی آنزان

عکس :‌ کوروش احمدی آنزان

اجرای مراسم پایانی نمایشگاه روزهای زندگی۲
نمی‌دونم چرا هی سعید می‌گفت جدی و همه تلاشم رو هم می کردم اما جدی نمی‌شد  بهرحال فک کنم مراسم رو به هم زدم. شرمنده از روی گل همه دوستانی که آمده بودند…

کلاسی برای کسب تجربه بیشتر

جلسه پنجم کلاس مقدماتی دو در پیست تیوپ آبعلی

جلسه پنجم کلاس مقدماتی دو در پیست تیوپ آبعلی

کلاس‌های مقدماتی ۲ دوربین.نت را بیشتر از هر کلاس دیگری که درس می‌خوانم و درس می‌دهم دوست داری. کلاسی که فرصت تجربه کردن را به آدم می‌دهد. کلاسی که داخلش به جای تعاریف و اصطلاحات و تاریخ و نگاتیو و هر چیزی همکلاسی‌ها با هم می‌آموزند، با هم تجربه می‌کنند و داخل کلاس تجربه‌هایشان را در اختیار هم قرار می‌دهند و این کلاس برای من هم بهترین است برای کسب تجربه‌های بیشتر و بهتر . من هم در این کلاس دارم می‌آموزم.

کلاس مقدماتی ۲ از این هفته میهمان عکاسان خوبی خواهد بود. این هفته سه شنبه سروش جوادیان میهمان کلاس مقدماتی۲ دوربین.نت است. ساعت ۱۸:۳۰ پای صحبت‌ها و حرف‌های سروش خواهیم نشست برای کسب تجربه‌های بیشتر.

از این کلاس مقدماتی۲ دوربین.نت بیشتر از این‌ها خواهید شنید.

 

 

اولین‌های تاریخ

برای چندمین بار فک کنم این رو می‌نویسم؛ سعی کنیم از کلماتی مثل اولین، برترین، بزرگترین و کلمات مشابه اگه می‌شه استفاده نکنیم یا کمتر استفاده کنیم یا لااقل کمی به مغزمون فشار بیاریم ببینیم بودند و دارند و …
پ.ن . کلماتی مانند اولین، برترین، بزرگترین در فرهنگ لغات دوربین.نت حذف شد و به هیچ عنوان استفاده نخواهد شد.

 

 

دو تا فیلم خوب از تام هنکس

ed

معمولا شنبه‌ها بعد از استخر می‌آییم دفتر و فیلم می بینیم. فیلم این هفته به پیشنهاد سبحان ” کاپیتان فیلیپس ” بود. فیلم رو دیدیم کلا خواب از سرمون پرید و تا صبح بیدار بودیم. یه فیلم واقعا خوب و محشر. جدا اونا فیلم می‌سازن مام می‌سازیم … بعد سبحان پیشنهاد داد ” Cast Away ” رو ببینم. ندیده بودم. اونم محشر بود لامصب. فیلم برای ۱۳ سال پیشه. خیلی خیلی خوب بود…

یه ویژگی دارن فیلم‌های آمریکایی که وقتی می‌بینی کلی افسوس می‌خوری چرا ازدواج نکردی. تو تمام فیلم‌های فوق‌العادشون خانواده حرفه اول و آخر رو می‌زنه. عالی‌ان تو این زمینه… عشق، محبت، وفاداری و … از فیلم‌هاشون سرازیره دقیقا برعکس فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی که تا می‌بینی می‌گی خدا رو شکرت زن ندارم. نصف فیلم‌های که مردها تو زندان‌ان برای مهریه زن‌هاشون. نصفش یا مرده خیانت کرده یا زنه . همش دعوا دارن تو فیلم‌ها. همش کل‌کل تو زنی و من مرد ام و تو مردی و من زنم و از این مسخره بازی‌ها. بعد می‌شینیم چرت می‌گیم اونا فلان‌ان، بهمان‌ان . بی‌ادب‌ان … بعدش ما آمار طلاق‌مون روز به روز داره می‌ره ..

آقا بردار و حالش رو ببر

Untitled-1

دیروز داشتیم با بچه‌ها تو دفتر درباره این سرفت محترم عکس صحبت می‌کردیم که چرا و چی به چیه و چرا اینجوری می‌شه اول صبح دیدم روزنامه مردم سالاری هم نامردی نکرده روی جلدش عکس افسانه بایگان رو برداشته کار کرده. البته این اتفاقات تقریبا دیگه هر روز داره می افته و اعتراض‌ها هم هیچ فایده ای نداره و نخواهد داشت. دوستان روز به روز وقیح‌تر می‌شوند …

۲۴ سالگی طنز و کاریکاتور

1604889_10151948651138108_1163398718_n

مجله محبوبمون ۲۴ ساله شد. یکی از مجله‌هایی که باهاش مطبوعات رو شناختم. مجله‌ای که وقتی چند تا کارام توش چاپ شد ذوقی چند برابر کردم و مجله‌ای که پول تو پاکت‌اش با این که خیلی کم بود اما هزاران میلیارد براش ارزش داشت … ممنون آقای علیزاده برای اینکه هستین… به جرات یکی از قهرمانان زندگی من شمایین …

محرومیت دو ساله یک عکاس ورزشی

بالاخره بعد از کش‌اش های متفاوت حکم‌های انواع غش کردن‌ها آمد و در این حکم معلوم شد برادر قهرمانی در بازی سپاهان غش نکرد بلکه برای تیم راه آهن غش کردند و جریمه این غش کردنشان هم ۸ ماه دوری از میدادین داوری است و بعد آن هم کی زنده است و کی مرده …

اما یکی از جالبی‌های این احکام محرومیت ۲ ساله عکاس باشگاه راه آهن تهران است. کسی که گفته می‌شود پول از طریق این شخص جا به جا شده است. ولی داوری که پول گرفته ۸ ماه و بنده خدای جا به جا کننده حالا چرا ۲ سال خدا می‌داند. به علی دایی هم اعلام شد که دیگر بچه خوبی باش . محروم ات نمی کنیم …

احکام کامل را اینجا بخوانید.

نگیرٱقا۳

مستند ” نگیرآقا۳ ” ماه‌های بهمن ۹۲ تا تیرماه ۹۳ در استان‌های تهران، مشهد، تبریز، زنجان، هرمزگان، لرستان، خوزستان، کردستان و اصفهان با دوربین خانگی Canon IXUS 510 HS و صدای خود دوربین فیلمبرداری خواهد شد.
فیلم با همان تم قسمت‌های قبلی به آدم‌هایی می‌پردازد که از عکاسی شدن یا بیزارن یا خیلی دوست دارن … اگه با سوژه خوب مستند رو به رو شدید خوشحال می‌شم منو در جریان بزارین …
در تیتراژ فیلم از خجالتتون در می‌آم .
.
پوستر مربوط به نگیرآقا۲ است.
poster-ss

می‌خوام شوخی نکنی …

shokhi

اولین و دومین ( عبارت روی جلد ) مجموعه “شوخی کردم” مهران مدیری رو امروز علی‌رغم این‌که بعد از قهوه تلخ قول داده بودم از مهران مدیری کاری نخرم، خریدم تا شاید یه اتفاق تازه و جدید از مهران مدیری ببینم اما فقط افسوس خوردم برای پولی که هدر کردم. می‌تونم بگم ضعیف‌ترین مجموعه طنزی که می‌شد رو دیدم .

مجموعه شامل ۶،۷ آیتم طنز خیلی معمولی و به روز بود. طنزهای معمولی که این روزها مردم عام هم نمونه‌اش را ورد زبان دارند و در هر مجلسی چند تایش گفته می‌شود. طنزهایی مثل دو زنه بودن مردان، ارزان بودن دلار مقابل ریال، اخبار با خبرهای برعکس، دروغ‌گویی در جامعه، راه انداختن یک شایعه و باور کردنش توسط کسی که شایعه راه انداخته و شوخی دسته چندم با تلویزیون‌های آن وره آبی و … باعث شد کاملا از دیدن شماره‌های آینده این مجموعه پشیمون شم.

هر قسمت هم نهایت ۳۰ دقیقه رو رسما یه دهن‌کجی می‌دونم. دو تا نیم‌ساعت پر کردن به ضرب چند آیتم موسیقی و یک کلیپ شهری واقعا ارزش خریدن و پرداخت ۵۴ هزارتومان رو داره ؟ ( گفته می‌شود این مجموعه ۱۸ قسمت است ).

این ۳۰ دقیقه هم هر کدام سه چهار آیتم پخش موسیقی به صورت جدی دارد که به طور حتم اگر قرار بود کنسرت موسیقی ببینیم آیتم‌های خیلی بهتری برای خرید کنسرت موسیقی بود …

یا کلیپ چند دقیقه ای از سطح شهر که صحنه‌هایی بود از خیابان‌های شهر تهران، مغازه‌ها، تخفیف‌ها و مردم و …

واقعا از امشب دو دستی می‌چسبم به خنده‌بازار که به مراتب خیلی خیلی بهتر و عالی‌تر از مجموعه جدید مهران خان مدیری دارد عمل می‌کند… حیف این همه بازیگر … حیف … حیف …

 

 

پوست‌اندازی صفحه اول سایت

web
صفحه اول دوربین.نت رو عوض کردیم. سعی کردیم به جای یه صفحه اول که هیچ اتفاقی توش نمی‌افتاد از صفحه اولی به روز و زیبا استفاده کنیم. انشالله که مورد مقبول واقع شود. در این صفحه اول ۱۰ اتفاق اخیر دوربین.نت با لینک و عکس به نمایش درمی‌آید و مخاطب خیلی سریع می‌تواند در جریان ده رویداد اخیر دوربین.نت قرار گیرد.
+ صفحه اول دوربین.نت

حس‌های خوب زندگی


یکی از حس‌های خوب زندگی بودن کنار کساییه که خیلی دوستشون داری و تموم زندگی‌ات هستن. از این حس‌ها من دو تا ویژه دارم. جز داداش‌هام که خیلی دوستشون دارم و همیشه بودن کنارشون حس‌های خوبیه، مادر بزرگ و مادرم ویژه‌ترین حس‌های دنیا هستن که بودن کنارشون آرامش عجیبی برام داره. مادربزرگ کمی کسالت پیدا کرده و قراره سه‌شنبه عمل بشه. امروز چند ساعتی کنارش بودم و کلی هم کیف کردم. البته مثل همیشه به سوژه اصلی‌اش که همانا ازدواج بنده است به صورت ویژه پرداخت و قرار شد بنده تا اول اسفندماه عروس خانواده را معرفی کنم…
مامان هم ده روز رفت سفر کربلا. خدا کنه سالم بره و سالم برگرده …

داوری جشنواره وب

یکی از خوبی‌های داوری جشنواره وب اینکه هر داوری ای که می‌کنی با یه سایت خوب ایرانی آشنا می‌شی. امروز چند وب سایتی که داوری کردم همه وب‌سایت‌های خیلی خوبی بودن که تا حالا اسمشون رو هم نشنیده بودم. حالا سعی می‌کنم اونا که به نظرم بهترین رو بعد از اتمام داوری‌های جشنواره وب ایران معرفی کنم.

یه فیلم خوب و خوش ساخت

esterdad

یکی از خوبی‌های دوربین.نت برنامه‌های گروهی است که گذاشته می‌شه. یکی از برنامه‌ها سینماهای جمعه‌ای که می‌رویم. البته جمعه‌هایی که تهران هستیم. این جمعه دو تا فیلم دیدیم. اولی فیلم استرداد بود. یه فیلم خیلی خوب و خوش ساخت. البته فکر می‌کردم که با یه فیلم خوب طرفم. دومی هم فیلم خسته نباشید ساخته افشین هاشمی بود. خسته نباشید رو هم خیلی دوست داشتم. هر دو تا فیلم رو خیلی دلم می خواد بازم برم ببینم. اگه وقت بشه خیلی‌ام خوب می‌شه …

 

دوباره من، دوباره شگفت بچه

بعد این که این وبلاگ هک شد خیلی طول کشید تا دوباره درستش کنیم و بتونم بیام. اما الان اینجام و قراره دوباره بنویسیم. از روزمره‌هام. از چیزایی که هر روز می بینم. چیز میزهای زیاد و مختلف و …