پدر خوب، شهروند خوب،نهال خوب

احسان رافتی
.
البته و صد البته بر همه واضع و مبرهن است که هر پدر خوبی آن هم پدر خوبی مثل پدر من همیشه و همه جا پدر خوب و نازنینی است مخصوصا وقتی که با ایده‌های جدید درباره محیط زیست به خانه می‌آید.
پدر مانند همیشه خوشحال و بشاش به خانه آمد و گفت: پسرگلم، پسر از برگ مو نازک‌ترم!
پدر همیشه از همان دوران دانشجویی‌اش علاقه شدیدی به دلمه برگ مو دارد. برای همین معمولا در تعریف و تمجیدهای خاصش از جمله از برگ مو نازک‌ترم استفاده می‌کند. حالا معنی‌اش چیست و چه تعبیری دارد خدا می‌داند و پدر محترم، آن هم اگر بداند. البته عمه می‌گوید: قبلش اینجوری نبود احتمالا در دانشگاه چیزی شده و دل به کسی بسته و این چیزها… البته پدر هرگونه ربط مستقیم دلمه برگ‌مو را به عشق دوران دانشجویی‌اش تکذیب می‌کند و می‌گوید: ما در دانشگاه فقط به فکر درس و مشق و آینده و تحصیلات بودیم و وقتی برای این کارهای حاشیه‌ای و وقت تلف‌کن نداشتیم!

پدر به خانه آمد و بعد از کلی تعریف و تمجید ویژه از پسر از برگ‌مو نازک‌ترش گفت: امروز می‌خواهم دین شهروندی خودم را کامل کنم. امروز می‌خواهم به همه نشان بدهم که یک شهروند ویژه یعنی چه؟ امروز می‌خواهم از خودم برای آیندگان یادگاری به ارث بگذارم … امروز می‌خواهم …
پدر حرف می‌زد و من با خودم فکر می‌کنم خدا کند پدرنامزد شود. از این نامزدها که برایم نامادری بیاورد نه از این نامزدها که رای می‌آورند و یک چیزی می‌شوند. پدر اینقدر شعارهای خوبی می‌داد که حتما رای می‌آورد و خودش برای فامیل دونفره ما افتخاری می‌شد. من که رای می‌دادم. پسر اقدس خانم همسایه دیوار به دیوار چند سال پیش‌مان هم حتما رای می‌داد چون همیشه می‌گفت: پدرت خیلی مخ دارد، حتما یک چیزی می‌شود.

البته فک کنم پدر سخنرانی آقای محترم را دیشب در تلویزیون تماشا کرده که این طور دارد جذاب شعار می‌دهد. البته پدرجان من فرق‌های زیادی دارد که حتما به شعارهایش عمل می‌کند و مانند آقای غیرمحترم نیست که شعارهای فلان داد، کلی دلمان را آب کرد، کلی ذوق زده‌مان کرد، رفتیم رای دادیم و آخرش هیچی نشد و لب تشنه تا دریاچه رفتیم و برگشتیم. ( البته منظورم انتخابات دانش‌آموزی مدرسه‌مان است، خدای ناکرده به انتخابات دیگری اشتباه گرفته نشود)

در همین افکار و رویاها بودم که گفتم: پدرخیلی خوب حرف می‌زنی حتما نامزد شو و پدر سریع برگشت و گفت: واقعا تو راضی‌ای ؟ مشکلی نداری؟ چقدر پسر خوب و فهمیده‌ای دارم … اتفاقا چند وقتی است که می‌خواهم با تو پسر از برگ‌مو نازکترم حرف‌های جدی‌ای بزنم … تو دیگر بزرگ‌ شده‌ای و … دیدم پدر دارد حاشیه چینی‌های خطرناکی می‌کند. گفتم: نخیر پدر! نامزد شورایاری، شورای شهری، شورای محلی، شورای کوچه‌ای … منظورم این‌هاست که رای بیاوری و راحت‌تر برای آیندگان خدمت کنی …

پدر نگاهی کرد و گفت: منم منظورم همین است ولی فعلا که زود است. باید کار کنم تا با کارهای اجرایی قوی نامزد شوم. مردم دیگر به شعارهای توخالی رای نمی‌دهند. مردم باهوش شده‌اند.
پدر باهوش داشتن این چیزا را هم دارد. چه خوب می‌شود پدر نامزد شود رای بیاورد. خیلی خوش به حالمان می‌شود، در همین رویاها بودم که پدر گفت: می‌خوام امروز بروم و چند نهال بگیرم. شنیده‌ام نهال رایگان می‌دهند. نهال‌ها را بکاریم تا در آینده هم هوای پاک‌تری برای آیندگان بسازیم و هم شهرمان را زیباتر کنیم و هم خانه‌مان را.

گفتم: پدرفکر خوبی است، من به تو افتخار می‌کنم. من هم دستور می‌دهم در کوچه‌مان ۵۰ درخت بکارند و در خیابان‌مان سرتاسر درختکاری کنند. اصلا نام کوچه را هم عوض می‌کنم و می‌زنم کوچه پدرفداکار!!! تا همه آیندگان از این اتفاق درس بگیرند …

دیدم چشمان پدر گرد شده و دارد با تعجب نگاه عجیبی می‌کند که ناگهان گفتم: الکی مثلا من شهردار منطقه‌ام!
سوزش سیلی‌اش خیلی نبود چون پدر سریع رفت تا نهال‌‌ها را بگیرد و بیاورد و گفت: سر راه برایت یک چیز خوب هم می‌خرم! و دستور داد جلوی خانه چند چاله بکنم تا پدر وقتی می‌آید همسایه‌ها را صدا کند و همگی باهم در این کار خوب و پسندیده شرکت کنند.

حالا خبر کردن همسایه برای چه و به چه دلیل هم نمی‌داند احتمالا پدر به آینده و شورایاری محله و کوچه فکر می‌کرد. شاید هم دلش می‌خواست همه در این امر واجب شرکت کنند تا اگر قرار است خیری در کار باشد به همه برسد.
پدر مهربان گل با چند نهال آمد. ( جای سوزش صورت بنده ربطی به مهربانی پدر ندارد. ما اصلا از این بچه‌هایی نیستیم که برای بهتر تربیت شدن تنبیه می‌شوند و لجبازی می‌کنند. برای همین است که لقب نازک‌تر از برگ‌مو به ما رسیده است.

پدر خیلی خوشحال بود. می‌گفت: قرار است در این روزها ۵ میلیون نهال در شهر کاشته شود و این خیلی خوب است که ما هم در این ۵ میلیون سهیم هستیم.
با دست و جیغ و هورای بلند مرد‌های همسایه‌های محل و همراهی با شیرینی و شربت خانم‌های محل ما هم نهال‌هایمان را کاشتیم تا در این کاشت نهال‌ها سهیم باشیم.
شب پدر در خانه آهی کشید و گفت : کاش مادرت زنده بود و شاهد این اقدامات شوهرش بود. چقدر به شوهرش افتخار می‌کرد.

.

این مطلب در اولین جشنواره رسانه های شهری در بخش طنز تقدیر شد.

یک نظر برای ”پدر خوب، شهروند خوب،نهال خوب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *