پدر خوب، شهروند خوب،زمین خوب

احسان رافتی
.
البته و صد البته بر همه واضع و مبرهن است که هر پدر خوبی آن هم پدر خوبی مثل پدر من همیشه و همه جا پدر خوب و نازنینی است مخصوصا وقتی که با داد و فریاد مثال‌زدنی خودش وارد خانه شود.
در این شرایط است که مطئن هستید پدر باز هم با ایده‌های جدیدش وارد خانه شده است که این طور خوشحال و شاد و بشاش به نظر می‌آید.
پدر با همین شکل مدام هم فریاد می‌زد: پسر؟ پسر؟ کجایی یافتم … جوری ندای یافتم یافتم سر می‌داد که آن یابنده اصل ( فک کنم یا انیشتین بود یا ارشمیدوس ) هم فریاد نمی‌زد و ندای یافتم یافتم سر نمی‌داد. تازه پدر که کپی برابر اصل آن یابنده اصلی بود. البته خود پدرمان وقتی می‌خواد ما را گول بزند و جنس ارزان به خورد پسر بدهد می‌گوید: پسرجان بعضی اوقات جنس کپی خیلی بهتر از اصل‌اش کار می‌کند و هر چه می‌گویم اصل فلان چیز را بخریم و حتی یک ضرب‌المثل انگلیسی برایش مثال می‌زنم که اینقدر پولدار نشده‌ام که جنس ارزان بخرم باز دو پای مبارکش را در یک کفش می‌کند و می‌گوید: آن‌ها کشور غربی هستند آن‌ها کشورهای فلان بسار هستند تو نباید آن کشورهای فلان را سرلوحه کارهایت انجام دهی…

پدر طرح اش را گفت. گفت: از این به بعد باید زباله‌های خشک و تر از همه جدا باشد. کاغذی از جیبش درآورد که درآن زباله‌های خشک و تر از همه جدا شده بود. سطل‌ها را هم جدا کرد و به سطل زباله خشک و تر تقسیم کرد و گفت: تا من مدیر و رییس این خانواده دو نفری هستم همه باید این قانون را اجرا کنند. پدر قرار شد فردا برود اداره صدتا از این کاغذها کپی بگیرد و همکارانش را هم دعوت کند به چالش تفکیک زباله‌های خشک و تر. پدر گفت اسمش را هم می‌گذارم چالش پدر!!! سپس نگاه عاقلانه‌ای به من کرد و گفت: مگر ما چه از آن اجنبی‌ها داریم که انواع چالش‌ها را دارند. ما هم باید چالش داشته باشیم…

از مدرسه به خانه آمده بودم که ناگهان عمه توران زنگ زد، گفت بزن شبکه یک پدرت را ببین و مدام قربان صدقه بابا می‌رفت و گفت من از همان بچه‌گی هم به پدربزرگت می‌گفتم: این پدرت آخر یک چیزی می‌شود. حیف که عمرش کفاف نداد. آه پدر کجایی که یادت بخیر و گریه امانش نداد که به ادامه قربان صدقه رفتن برای پدر برسد …
شبکه یک را زدم دیدم دارد با پدر مصاحبه می‌کند. زیرش اسمش را زده بودند و نوشته بودند مبتکر خلاق چالش پدر! با موضوع تفکیک زباله‌های خشک و تر. پدر هم داشت در مورد زباله‌های خشک و تر مصاحبه می‌کرد و چه اطلاعات  جالبی را تحویل بیننده‌های شبکه می‌داد.
مصاحبه زنده که تمام شد پدر زنگ زد و گفت:‌ پسر پدرت را حال کردی؟ برو برای بچه محل‌ها تعریف کن. از آن کوچه  هم می‌ترسیدی بری حالا با سر بلند برو و بیا! و با جمله به پدرت افتخار کن گفت: زود به خانه می‌آیم…
پدر به خانه آمد. اما مدام تلفن همراهش زنگ می‌خورد و پدر با روزنامه‌های رنگارنگ مصاحبه می‌کرد و درباره چالش پدر! و تفکیک زباله‌های خشک و تر مصاحبه می‌کرد.
فردا که به مدرسه می‌رفتم تمام عکس یک تمام روزنامه‌ها عکس پدر بود. چقدر به خودم می‌بالیدم از داشتن همچین پدری. حتی یکی از روزنامه‌ها تیتر زده که برای جایزه نوبل پدر را معرفی کنند.
پدر هم سرش شلوغ شده بود. مدام به سمینارها و جلسات مختلفی دعوت می‌شد و درباره چالش عظیمی که قرار بود کمک شایانی به بشریت کند سخنرانی‌های بزرگی می‌کرد. نمی‌دانم این حرف‌ها را از کجا یاد گرفته بود.

عصری پدر زنگ زد و گفت: فردا مدرسه نرو. خودم از مدیر اجازه‌ات را می‌گیرم. دیداری خصوصی داریم با شهردار تهران و قرار است از پدرجانت، گل گلابت، افتخار جامعه‌ات، مبتکر چالش پدر! قدردانی کند.
فردایش آقای شهردار را دیدیم. آقای شهردار از پدر تشکر کرد و گفت:‌ او افتخار جامعه است و گفت: کاش همه مثل پدر بودند آن وقت شهری تمیز و پاکیزه و رویایی داشتیم. بعد به پدر هدیه داد تا درس عبرتی شود برای سایرین تا به جای راه‌اندازی چالش‌های یخ و لوس بازی دست به ابتکار چالش‌های بلندی بزنند.
چند روز بعد هم پدر زنگ زد و گفت: از سازمان ملل متحد زنگ زده‌اند که بروم آنجا تا از پدر تقدیر شود و گفت: در غیابش به خانه عمه بروم. پدر به سازمان ملل هم رفت و آنجا به عنوان سفیرتمیزی معرفی شد و قرار شد به چند کشور جهان برود و برای چالش بزرگ پدر! تبلیغ کند تا شاهد زمینی تمیز و پاکیزه باشیم.
در همین گیر و دار پدر نامزد دریافت جایزه نوبل شد و قرار شد هفته آینده طی مراسمی رسمی در کشورهای آن‌ور آبی جایزه‌اش را بگیرد.

– پدرجان ساعت ۸ صبح است، سرکار نمی‌روی ؟ قرار بود از این برگه‌های تفکیک زباله‌های خشک و تر کپی بگیری برای همکارانت ببری … پدر ؟ پدرجان ؟
– هان ؟ سرکار ؟ جایزه‌ام کو ؟ جایزه نوبل ؟ جایزه شهردار ؟
– پدرجان فک کنم شام زیاد خورده بودی … پاشو سرکارت دیر شد …

.

این مطلب در اولین جشنواره رسانه های شهری در بخش طنز تقدیر شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *